تبليغاتX
سرسپرده
سرسپرده

فهرست

 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 

طراح قالب :


 

امکانات وبلاگ


RSS

 

حسن حسن




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:52  توسط حسن آرام تن
 

تصویر رویا

1.jpg-84271

 

 

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آب

شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خواب

زمین دور تو میگرده زمان دستِ تو افتاده

تماشا کن سکوته تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخنده

شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی

تو رو آغوش میگیرم تنم سر ریزه رویا شه

جهان قدر یه لالایی توی آغوشه من جاشه

تو رو آغوش میگیرم هوا تاریک تر میشه

خدا از دست های تو به من نزدیک تر میشه

زمین دور ِ تو میگرده زمان دستِ تو افتاده

تماشا کن سکوته تو عجب عمقی به شب داده

تمامه خونه پر میشه از این تصویره رویایی

تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی




+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:53  توسط حسن آرام تن
 

یاور همیشه

 

سلام سلام به تمام ایرونی های سراسر جهان

یه شعر تقدیم به تمام عاشقان ♥♥♥♥♥

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی تو روزای خود شکستن

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی تومنو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خوشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون توباشم اگه از تو با شه جونم

قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت

وقتی هرسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

توبادست مهربونی به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی پردۀ شبو دریدی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاورمن

مقصدت هر جا که باشه هرجای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:44  توسط حسن آرام تن
 

شیدا

خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم

در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم

خواستم سخن از دل بگم

ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم

گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش

بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم

خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را

غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم

مي دوني خيلي وقته كه رفتي

دلمو تكه تكه كردي

مثل يك تكه بلور من و از عمق وجودم ذره ذره كردي

يادته گفتي به من كه عاشقي

حالا باش ببين چه وعده كردي

تو گفته بودي طبيب دل بيماراني

پس طبيب دل من باش كه بيمار توام

تو هم رفتي رها كردي دلم را

دو صد چندان نمودي مشكلم را

 

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:39  توسط حسن آرام تن
 

ِشاید فراموشت کنم

ميروم شايد فراموشت کنم

با فراموشي هم اغوشت کنم

ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم ازاد باش

 گر چه تو تنها تر از من ميشوي

 ارزو دارم شبي عاشق شوي

 ارزو دارم بفهمي درد را

حاصل برخورد هاي سرد را

 

      




+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:52  توسط حسن آرام تن
 

گل تازه

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا خبراز سرزنش خار جفانیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ نوا نیست تورا التفاتی به اسیران بلا نیست تورا

ما اسیر غم اصلا غم ما نیست تورا با اسیر غم خود رحم چرانیست تورا

شب به کاشانۀ اقیار نمی باید بود غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود یار حق یار دلازار نمی باید بود

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

جز تو کسی در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بی داد دل این کار نکرد

چشم امید به روی توگشادن غلط است جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

رفتن ولاست ز کوی تو ستادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم چون شود خاک بران خاک زارت باشم

مدتی هست که حیرانم وتدبیری نیست عاشق بی سرو سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته زدامانمو تدبیری نیست

مدتی هست که در آزارمو میدانی تو به کمند تو گرفتارمو می دانی تو

از غم عشق تو بیمارمو میدانی تو داغ عشق تو به جان دارمو می دانی تو

خون دل ازمژ می بارمو می دانی تو از برای تو چنین زارمو میدانی تو

مکن آن نوع که آزورده شوم از خویت دست بر دل نحمو پابکشم از کویت

گوشه ای گیرمو من برم نیایم سویت نکنم بار دگریاد بده دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو پند و مکن قصد دل آزوردۀ خویش ورن بسیار پشیمان شوی از کردۀ خویش

جان من این روشی نیست که نیکو باشد پس چه با من نشوی یار چه می پرهیزی

یار شو بامن بیمار چه می پرهیزی چیست مانع زمن زار چه می پرهیزی

تو خوشا لعل شکر باش چه می پرهیزی

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاک بازم همه کس حول مرا می داند عاشقی همچو مدد نیست خدا می داند

چند آمار جفای تو ستمگر باشم چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم می روم تا در سجود بتی دیگر باشم

بارگر سجده کنم پیشه تو کافر باشم




+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:38  توسط حسن آرام تن
 

هنوز ای یار تنهایم

هنوز ای یار تنهایم

به دیدار تو می آیم باز می آیم

اگر که فرصتی باشد مجال صحبتی باشد

حرف خواهم زد

برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

عذاب این درده ها مراشکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من که از شفا گذشتم

هنو ز ای یار تنهایم به دیدار تو می آیم


محبس خویش تن منم از این حصار خسته ام

من همه تن الحقم کجاست دار خسته ام

در همه جای این زمین هم نفسم کسی نبود

زمین دیار غربت است از این دیار خسته ام

کشیده سرنوشت من به دفترم خط عزا

ازآن خطی که اونوشت به یادگار خسته ام

به گرد خویش گشته ام سوار این چرخ و فلک

بس است تکرار ملال ز روزگار خسته ام

 

 

 


بی تو دنیا برسرم آوار شد

بین ما هر پنجره دیوار شد

درد ما در بودن ما ریشه داشت

رفتنو مردن اعلاج کار شد

آنکه اول هشیاری مینمود

بر لب ما زهر نیشه مار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

تاکه یاری یار شود بیدار شد

عاقبت با حیلیه سودا گران

عشق هم کالای هر بازار شد

آب یکجا مانده ام دریا کجاست

مردم از بس زندگی تکرار شد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥




+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:10  توسط حسن آرام تن
 

درباره وبلاگ :






 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

 

پيوندها



آمار سایت:


كل بازديد ها :